خونه مادربزرگ
هر تعطیلی که پیش بیاد ما راهی ایلام می شیم. نیکا این بار توی ماشین اذیت نکرد و جالب این بود به محض رسیدن خونه رو شناخت و فوری داد زد: "مامان". همه اعضای خانواده رو می شناخت و مثل دفعه قبل بیتابی نکرد. مدام عمه کوثر رو صدا میزد و یک لحظه نمیذاشت به کارهاش برسه. هوای نسبت به خرم آباد گرمتر بود و یک روز فرصتی پیش اومد که نیکا بدون لباس گرم توی حیاط بازی کنه. چادر ها همچنان برقرارن و مردم از ترس زلزله زیر چادر می خوابن. شب اول هم زمین با یه زلزله 4/5 ریشتری از ما پذیرایی کرد. منم که موقع زلزله تنها کاری که کردم بغل کردن نیکا و فرار کردن بود. روز دوم موفق شدیم بریم خونه نیمه کاره جدید رو از نزدیک ببینیم.
نیکا و عروسک بچگی های من

مشغول ماسه بازی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



خونه مادربزرگ 

